برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
امیر تو احتمالا عاشق پدرت میشی.چون خیلی دوستت داره. و به همین دلیل نمی تونی بفهمی چرا من و اون اینقدر مشکل داریم.
یکساله شدی اما هنوز دندون درنیاوردی. کلا عقب تر از بچه های دیگه حرکت می کنی.
از دست پدرت عصبانی ام. اما کنترل می کنم این خشم رو.
پدر و شوهر بی لیاقتیه
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
امروز باید برای امیر تولد بگیرم. فرودگاه برم دنبال فاطی. سه تا دکتر هم باید برم.
محمد فکر می کنه بین امید و امیر فرق می ذارم. من مادر جفتشونم فقط حواسم بیشتر به امید هست چون پدرش با ما نیست. خرج امید با منه چون پدرش نمیده. کاش می فهمید بخوام هم نمیتونم بین بچه ها فرق بذارم.
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
بدون داشتن برنامه مثل این می مونه که بدون نقشه و قطب نما پا بذاری وسط جنگل آمازون.
اما من که این همه اهمیت برنامه ریزی رو می دونم چرا بهش عمل نمی کنم.
شنبه می رم پیش روانپزشکم. باید دارویی باشه برای این همه کسالت
کاش یه دوست داشتم که باهاش می تونستم برنامه ریزی کنم و کاش پرستار بچه ای داشتم که می تونستم بهش اتکا کنم.
خواب های من دارن از زندگی واقعی ام پیشی میگیرند. دیشب خواب واضحی از مادرم رو دیدم.
دلم بدجور براش تنگه.
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
یه فیلمی هست که عاشقشم. خاطرات یک گیشا. گیشاها زنانی هستند که آموزش میبینند تا با رقص و آواز و زیبایی مردان رو توی چایخانه ها سرگرم کنند. من این فیلم زیبا رو بارها دیده ام. کتابش رو هم خریدم و خوندم.
یه جمله ای میگه این سایوری تو این فیلم.وقتی تو حمام هستن با چند تا آمریکایی. اون آمریکایی میگه چیه این همه دنگ و فنگ و برنامه واسه حموم کردن. اون گیشا میگه هنر یعنی همین. تبدیل عادت به لذت.
کاش میتونستم هنرمند باشم اما متاسفانه نیستم.
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی