خرید بک لینک
امیرم این هفته تو یک سالت تموم میشه. تو مهمون نخونده من که اومدی و من میخواستم اسمت رو چیزی بذارم که به معنی کن فیکون باشه.اما پدرت سر برنامه ای ری استارت عاشق عطار شده. بپذریم که اصلا کتاب هاش رو هم

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:22

امیر تو احتمالا عاشق پدرت میشی.چون خیلی دوستت داره. و به همین دلیل نمی تونی بفهمی چرا من و اون اینقدر مشکل داریم.

یکساله شدی اما هنوز دندون درنیاوردی. کلا عقب تر از بچه های دیگه حرکت می کنی.

از دست پدرت عصبانی ام. اما کنترل می کنم این خشم رو.

پدر و شوهر بی لیاقتیه

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:22

امروز باید برای امیر تولد بگیرم. فرودگاه برم دنبال فاطی. سه تا دکتر هم باید برم.

محمد فکر می کنه بین امید و امیر فرق می ذارم. من مادر جفتشونم فقط حواسم بیشتر به امید هست چون پدرش با ما نیست. خرج امید با منه چون پدرش نمیده. کاش می فهمید بخوام هم نمیتونم بین بچه ها فرق بذارم.

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:22

سیزده دی 98پسرهای گلم باید ازتون معذرت بخواهم که تو کشوری تصمیم به ادامه تولید مثل گرفتم که توش ایدئولوژی حتی توی خوابت هم اجازه آزادی بهتون نمیده.امروز قاسم سلیمانی کشته شده و من می دونستم این یعنی ی

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:22

بدون داشتن برنامه مثل این می مونه که بدون نقشه و قطب نما پا بذاری وسط جنگل آمازون.

اما من که این همه اهمیت برنامه ریزی رو می دونم چرا بهش عمل نمی کنم.

شنبه می رم پیش روانپزشکم. باید دارویی باشه برای این همه کسالت

کاش یه دوست داشتم که باهاش می تونستم برنامه ریزی کنم و کاش پرستار بچه ای داشتم که می تونستم بهش اتکا کنم.

خواب های من دارن از زندگی واقعی ام پیشی میگیرند. دیشب خواب واضحی از مادرم رو دیدم.

دلم بدجور براش تنگه.

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:22

امیدوارم هر چیزی رو از من به ارث برده باشید، این همه بیماری و اختلال های روانی رو از من به ارث نبرده باشید.امیدم، تا الان فهمیدم سه تا چیز رو از من به ارث بردی. حالت صورتت، ضعیف بودن چشم هات و اختلال

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:22

خوبی سن بالا اینه که می تونی توش استناد کنی به سال ها تجربه.الان تو 37 سالگی بهتون میگم که سال های سال پیش زمانی که یه دختر دبیرستانی بودم جمله ای رو خوندم که اون زمان مفهومش رو نفهمیدم." با هدف غلط و

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:22

روز شنبه بیست و هشتم دی یه عمل داشتم. لازم هم نبود ها. اما گفتم انجامش بدم. من دردهای زیادی کشیدم. از میگرن های کور کننده تا دو تا زایمان طبیعی. شنبه چیری که کشیدم درد نبود. بلا بود. نمیدونم چرا پرستا

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:22

پسرهای گلم, امکان بودن شما توی این دنیا توسط من فراهم شد. جفت پدرهاتون علاقه ای به این بودن نشون ندادن. شور و اشتیاقی نداشتن و اگر میخواستم سقط کنم, جلوم رو نمیگرفتند. اما من خواستم. من نگه داشتم. با

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:22

یه فیلمی هست که عاشقشم. خاطرات یک گیشا. گیشاها زنانی هستند که آموزش میبینند تا با رقص و آواز و زیبایی مردان رو توی چایخانه ها سرگرم کنند. من این فیلم زیبا رو بارها دیده ام. کتابش رو هم خریدم و خوندم.

یه جمله ای میگه این سایوری تو این فیلم.وقتی تو حمام هستن با چند تا آمریکایی. اون آمریکایی میگه چیه این همه دنگ و فنگ و برنامه واسه حموم کردن. اون گیشا میگه هنر یعنی همین. تبدیل عادت به لذت.

کاش میتونستم هنرمند باشم اما متاسفانه نیستم.

برچسب: نویسنده: حامد فراهانی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 9:22

صفحه بندی